
چیزی شبیه بهمن و اسفند سال 90 ...چیزی شبیه ...چیزی شبیه روزهایی از پاییز سال 98 چیزی شبیه ...چیزی شبیه روزهای بیتصمیمی، روزهای بیهدفی، روزهایی با آرزوهای بزرگ و همّتهای ناچیز، نه ...نه ...بیشتر شبیه یک هفتهای از آذرماه 1394 ... داران ... لپتاپ ... من، خواهر و برادرم ... من و تصمیمهایم ... من و کنکور دکترا ... من و آیندهای ناشناخته که پشت صفحهای مات میخواست چیزهایی از خودش را به من نشان دهد در آن زمان که لازم بود انتخاب کنم و تلاش...شبیه روزهای آخر شهریور 1395 ... داران ... کامپیوتر خانه ... من، ...
ادامه مطلب
ستارهای همیشه همراهیات میکرد، خیلی ناگهانی خاموش میشود. و با خاموشیاش نور را هم با خود میبرد. تو میمانی و جای خالی و رد پایی از یک ...
ادامه مطلب
در گیر و دار کارها و ساخت ست آپ و انواع پیچ و تاب ها، صدای ساز یک جوان بیست و هفت هشت ساله در متروی انقلاب است که آرام آرام تو را می برد به تمام موسیقی های زندگی، تمام آنانی که سازی نواختند و رفتند، به هر طریقی. به موسیقی حال زندگی ات فکر می کنی. و اینکه موسیقی آینده ات چه طور خواهد بود... همه ی این...
ادامه مطلب
هیچ گاه آسمان را از دست نده. به هیچ قیمتی. بهای آسمان بیشتر از تمام آن چیزهایی است که زمین در انحصار خود دارد....
ادامه مطلب
آبان دوست داشتنیxa0کاش تکرار می شدیxa0کاش می آمدیxa0xa0می دانی چه قدر راه باریک شده و طولانی؟xa0می دانی ستاره های آسمان نزدیک شده اند؟xa0می دانی خورشید داغ است؟xa0می دانی آسمان سخاوتمند شده؟xa0می دانی ابرها آماده ی باریدن شده اند؟xa0می دانی زمین آرام شده؟xa0آبان دوست داشتنی، بازگرد!...
ادامه مطلب